سوسن سفيد که در دره مي شکفد.
محتاج توضيح خود به هيچ کس نيست.
فقط براي زيبايي زنده است.
ليک آدميان اين "فقط" را بر نمي تابند.
همواره لازم نيست تظاهر کني نيرومندي.
نيازي نيست هميشه ثابت کني همه چيز رو به راه است.
نبايد نگران باشي ديگران چه مي انديشند.
بخند ، فرياد بزن ، گريه کن اگر نيازمند آني.
تمام اشکهايت را با گريه بيرون بريز.
چرا که تنها بعد از آن مي تواني دوباره لبخند بزني.
+ نوشته شده در جمعه 12 آذر1389ساعت 21:10  توسط مهدی محمودی
|
نازنينم!
باز عطر ياد تو،در خاطره ي اتاقم پيچيد!
باز مهرباني چشمهايت،
پنجره ي خيالم را ستاره باران کرد!
باز گرمي دستانت،
روحم را تا دورترين، لمس يادها برد!
نازنينم!
به شب و روز قسم!
به تلؤلؤ امواج قسم!
به برگ برگ شاخه هاي درختان قسم!
به بي قراري بادهاي سرگردان قسم!
به آواز قمري هاي حياتم قسم!
نـــمي توانم پلکهايم را به روي خيال تو ببندم!
نــــمي توانم!
نــمي توانم عطر ياد تو را،از چهارفصل دلم پاک کنم!
نـمي توانم! باورکن، نمي توانم!
نازنينم!
ايـــن همــــه فاصله را چگونه تاب بياورم؟
ايـــن همــــه روز راچگونه به تنهايي دوره کنم؟
ايـــن همــــه شمع را با چه رنگي از اميّد، روشن نگه دارم؟
ايـــن همــــه فصل را تا به کي،خط بزنم؟
چگونه دوستت دارم ها را ترسيم کنم
که کلمه اي حتي،از ياد نرود؟
قصه ي ايـــن همــه دلتنگي را،
با کدام قلم، برايــت بنگارم؟
آخــــر براي تک تک واژه هاي بي قراريم،
قلمها را طاقتي نيست!
.....
نازنينم!
به اندازه ي تمامـي ابرهاي دنيــا،
دلم گرفته است!
به ديدار ايــــن دل غمگين بيا!
شانه هايــت رابراي ايــــن هــمه بارش،کم دارم .
نازنینم
+ نوشته شده در دوشنبه 3 اسفند1388ساعت 22:46  توسط مهدی محمودی
|
سوسن سفيد که در دره مي شکفد.
محتاج توضيح خود به هيچ کس نيست.
فقط براي زيبايي زنده است.
ليک آدميان اين "فقط" را بر نمي تابند.
همواره لازم نيست تظاهر کني نيرومندي.
نيازي نيست هميشه ثابت کني همه چيز رو به راه است.
نبايد نگران باشي ديگران چه مي انديشند.
بخند ، فرياد بزن ، گريه کن اگر نيازمند آني.
تمام اشکهايت را با گريه بيرون بريز.
چرا که تنها بعد از آن مي تواني دوباره لبخند بزني.
+ نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت 21:29  توسط مهدی محمودی
|
کاش رها مي شدم از ای کاش ها....کاش...
بايد رفت....
بايد حصارها را در هم کوبيد...
بايد ....بايد ها را انکار کرد...
بايد واژه ها را
مانند اشکهايم رها کنم ...
بايد زندگي کنم...
بايد .. براي بايد ها باشم....
قلبم از بايد ها تير ميکشد ...
واژه ها از بايد ها خسته اند ...
دلم ميخواهد بروم ...
بروم جايي که دريايش هميشه آرام است..
واژه اش...
واژه ي آسمان است...
مهتابش هميشه نوراني....
جايي که انتهاي قلبم آنجاست...
جايي که واژه نداند کجاست...
فقط ميخواهم بروم.....
دلـم ميخواهد .....
ب ـ ر ـ و ـ م
+ نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت 21:17  توسط مهدی محمودی
|
عشق
هم چون نفت
از اعماق می جوشد
بیا تا برویم
به اکتشاف سرزمین های عشقخیز قلبمان
درست میان خاطراتمان
- جایی که آنها را
برای چنین روزهای بی عشقی
دفن کردیم -
تا شاید
عشقی بیابیم و
آن را استخراج کنیم
اما اگر عشقی نیافتیم
بیا همان عشق های کوچکمان را
پالایش کنیم
تا بی عشق نمانیم
در این دوران بی عشقی
که بی عشقی
خود ِ مرگ است.
(sobhan)
و همين....
+ نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 14:35  توسط مهدی محمودی
|
یک پنجره برای سرودن،
یک پنجره برای شنیدن،
یک پنجره برای تماشا،
سهمی است از تمام زمین،
رو به روی من...
(sobhan)
وهمین...
+ نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 14:22  توسط مهدی محمودی
|
بگذار هرچه نمي خواهيم بگويند !
بگذار
هرچه نمي خواهند بگوييم
باران که بيايد
از دست چترها کاري ساخته نيست
من و تو اتفاقي هستيم
که افتاده ايم . . .
و همین...
(sobhan)
+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 15:6  توسط مهدی محمودی
|
بی دغدغه روانه شو
بیآنکه بدانم و بدانیم که هم نفسیم
هم مرز تپشهای قلبم
تا دهلیزها و بطنهای انفجار
دوستت میدارم
ای آنکه در رگهایم شاعرانه ای
ای به ضجه خسبیده در ترانه های شبگردیم
باور کن........گم شده ام
(sobhan)
و همين....
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 12:57  توسط مهدی محمودی
|
وقت تفریق دوباره خاک
آسمان را نجوا کن
با نگاهی،
و دخترکان را،
وقتی از وجین شالیزار بازگشتند
بگو!
که قاعده هجی شده ی واژه ها را زمزمه کنند
و دلها را،به چیدن
خارهای فاصله عادت دهند
پس اگر رفتی
بگو لیوانهای شکسته خیال را شماره کنند
تا قاصدکی غریب
در نگاهی که به آسمان می اندازد:
نشان قدمها یم را باور کند
(sobhan)
و همين....
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 12:54  توسط مهدی محمودی
|
سحرگاهان که در خوابی
تو را من لینک خواهم کرد
به بقال محل هم لینک خواهم داد
به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت
سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید
مرا هک کن
خیالی نیست
دوباره آی دی از نو
و روز از نو
تمام شب به روزم من
و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد
و با فیلتر شکن یک روز
وبلاگ خدا را باز خواهم کرد
مرا هک کن
(sobhan)
و همين....
+ نوشته شده در جمعه 30 شهریور1386ساعت 4:45  توسط مهدی محمودی
|